بانو - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 19:50
مینویسم :) چندماهه دارم روش فکر میکنم حتما به زودی شروع میکنم یه روزی وبلاگمو خواهید خواند ...
فری - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 19:50
میخوام کلا تمومش کنم ...آدم و دوست خوبیه ولی اونی که باید نیست ...کالری شماز مانکن چقدر خوب بودامروز پیداش کردم و باورم نمیشه همچین برنامه کاملی وجود داره ! Adblock test (Why?)
مدرسه - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 19:50
برزخ سخته نمیدونم کار درست چیه
سرفه ام میاد - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
سه ساعت دلم میخواد سرفه کنم ولی نگهش داشتممیترسم بیدار بشنگلوم داره شرحه شرحه میشهدلم میخواد براشون آش بگیرم ولی باز هم خدا شوهر رو حفظ کنه کارت بانکیم رو برداشته :/دیروز همین موقع رو تخت برا خودم لم
نادون ترین معلم دنیا - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
مبارکه گریه نکن دنیا دو روزهبستنی آی بستنیقوم شوهر . درد مشترک من و شوهرم از قوم شوهر ، شوهر خواهرشوهر هستحکمت خدا رو ببین که خواهر شوهر مهربون و مظلوم ، شوهرش هی با نیش و کنایه میره رو اعصابصبح بیدار
:/ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
تعارف اومد نیومد دارهمن فقط خواستم نشون بدم دوس دارم بیشتر بموننوجدانن خدایا خودت کمک کناسترس مدرسه رو دارم که هیچی درس نخوندمخدااااا
پولامون تموم شد ولی خوش گذشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
حدودا یک و نیم خرج این دو سه روز شدولی خوش گذشت ...قوم شوهر فردا صبح میرنحس میکنم پاهامو کمرم توی گوش کوب بودن انقد درد میکننچند روزه همش سرپامشوهرمم جلو مامانش روش نمیشد بهم کمک کنهدیگه پدر صاحابم در اومد
حالت تهوع - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
رفتم شام درست کنم ولی حالم بد شد .فعلا دراز کشیدم و معدم درد داره .امروز ناهار با شوهر نون و دوغ خوردیم .اعصابم خورده بخاطر این چند روز که خانوادش اومدنهمه ی فشار مهمون داری روی من بود ولی همش اونو حل
.. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
معده دردای عصبیشام نودلیت نپختهحالت تهوعاینجوری پیش بره فردا مرخصی رو شاخشهافکار بد ...
چقدر حرف اون معلمه منو سوزوند - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
دندونام درد میکنهباید برم باشگاه اونجا برام آرامش بخشه
باهاشون اتمام حجت کردم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
گفتم اگه شما تلاش کردید منم تلاش میکنماگرنه منم میشم مثه خودتوننگاهشون پر از بی حوصلگی و تمسخرهمنم میگم اینا که بچه نیستن خودشون صلاح کارشون رو میدوننحداقل ده بار بهشون گفتن نمیدونم والاشایدم من باید ...حوصله نوشتن پرید رفت خونشون
تف توی این فرهنگ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
شوهر وقتی پیش مهمون یا اقوام خودش باشیم دس به سیا و سفید نمیزنه ولی وقتی خودمون دوتایی تو خونه ایم یکم کمک میکنه .البته یکم ...منم مثه اون شاغلم ولی در حد من توی خونه کار نمیکنهالان دو سه روزه خانوادش
حس مزخرف تبخال زدن دارم ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:49
همش به دانش آموزا میگم شما می تونید و باید به ترساتون غلبه کنید ولی خودم !احتمالا خیلی خنده داره ولی از رانندگی می ترسم . جلسات تعلیم شهری رو تا آخر رفتم و مربی هم گفت احتمال زیاد راحت قبول میشی ولی ن
جهان نما - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:36
خوش گذشت ولی خدایی اشتهات انقد کمه؟!! یا دست پخت من یچیزیش میشه؟
این روزا - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:36
بیست و دو سالم شد همیشه خاطرات بچگی رو مرور میکنم اون روزا برام دخترای دانشجو خیلی بزرگ بودن ولی الان که خودم دانشجو ام هنوز حس میکنم بچه ام . ریحانه عمه جون دوستدارم خیلیییییییییی میدونی امروز خونتون
هی - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:36
امان از دست دشمن هرگز فکرشم نمی کردم همچین دشمنی و کینه بازیایی رو یه دوستی رو خیلی سرزنش کردم که چرا یکدفعه تغییر رویه دادی ولی الان درکش میکنم ...
دلم گرفته - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:36
کلا از بچگی هر وقت جام عوض میشه دلم می گیره ، حتی اگه در حد رفتن توی مهمونی باشه ؛ یه غم عجیبیه . انگار جام که عوض میشه یادم میفته دنیا همیشه اونطور که من بهش عادت کردم نمیمونه .خدایی برام عجیبه . یه
:////// - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:36
ساعت هفت صبح میری سرویس بهداشتی بعد میفهمی آب قطعه سرپرستای خرفت خوابگاه هم اعلام نکرده بودن !اینجور وقتا آدم قدر آب رو پیدا میکنهبیاید صرفه جویی کنیم